دوستان به من می گویند که تو علی رغم سیادت اما در قید و بند مذهب نیستی
گقتم من مذهبی را که خدایش قاضی دادگاه و عذاب دهنده است نمی خواهم، خدای خشونت و رعب و وحشت را نمی خواهم، خدای معامله گر را نمی خواهم و اینها تنها گونه ای است از خدای تشیع که شما می ستایید و قبولش دارید.
خدای من رحمان و رحیم است، خدای من هادی است، خدای من بزرگترین صفات انسانی را داراست، خدای من اوج عشق و عاشقی است. بله خدای من با شما تفاوت دارد.
حسین شما را نمی خواهم، موجودی که از دشمنش برای طفل 6 ماهه در خواست آب کند را نمی خواهم، انسانی که جنگید و کشته شد تا امر به معروف و نهی از منکر کند را نمی خواهم من حسینی را می خواهم که برادری رئوف برای زینب بود، شوهری عاشق برای شهر بانو، بخشنده حر بن ریاحی، آزاده ای که آزادگی را با جان خود ترجمان نمود. حسینی که مظهر حق طلبی به شیوه رحمانی است همو که از جنگ گریزان بود و استوار در راه نهادینه نمودن آزادی بشریت.
آری امروز ادبیات شما، مذهبتان، نمایندگان مذهبیتان را مناسب با این احوال نمی دانم. من امروز تعریف شما از دین را دوست ندارم.
من علی شوهر فاطمه را نه به عنوان فاتح خیبر و خندق و نه به شمشیر ذوالفقارش بل علی را به سبب عشق به فاطمه، سادگی و صمیمیت خانه اش، عدالت بی چون و چرایش حتی در اوج قدرت و تقبل آرای اکثریت در سخت ترین شرایط ممکنه و حساس نیک می دارم و گرامش خواهم داشت.
و اینها تنها گوشه ای از تفاوتهای من با شماست و باید اشاره کنم که تفاوتهای بنیادی تری هم هست.
